خرید بک لینک

خدا باید برم پیش کی از تو و روزگارت شکایت کنم

آره ، خدا شاکیم

ای خدا شاکیم ، ای خدا از خودم و همه چی و همه کس بیزارم

ای خدا من باید کجا بغض مو فریاد بزنم

کجا باید برم کجا شکایت کنم؟

ای خدااااااااااااا

باید سرموبه کدوم سنگ بکوبم که طاقت تحمل درد منو داشته باشه؟؟

کاش سینم باز میشد

کاش ...

خدا شاکیم

خدا ، کجایی؟؟؟

پس چرا چیزی چیزی نمی گی

خدا ، کجایی؟؟؟؟

خدا این چه روزگار چرتیه که تو درس کردی؟؟

خدا پس تو کجایی؟

کاش دیوونه بودم

کاش می شدم

کاش از بین این همه مخلوق من یکی رو بی خیال می شدی

ای خدا ، به کی بگم من زندگی رو نمی خوام؟

خدا مگه زوره ؟؟ من نمی خوام باشم

من نمی خوام

(آره ، بد بختی اینه که زوره)

خدا ، تا کی باید سرمو رو زانوم بزارم و هق هق کنم و ترسم از این باشه که کسی منو نبینه؟؟؟

خدا پس تو کجایی؟

خدا ، چرا اجازه نمی دی با اختیار از این زندگی لعنتی بریم

خدا ، چرا منو آفریدی؟

حالا که آفریدی کجا رفتی؟؟؟

این چه نزدیک تر از رگ گردن بودنیه که همش بد بختی نصیب منه؟

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: يکشنبه 27 دی 1394 ساعت: 7:54

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 26 دی 1394 ساعت: 8:45

وقتی از مادر متولد شدم ... صدایی در گوشم طنین انداخت
که بعد از این با تو خواهم بود
به او گفتم: کیستی؟ گفت: غم
فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعدها با او بازی خواهم کرد
ولی بعدها فهمیدم که من عروسکی هستم در دستان غم ....

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: پنجشنبه 24 دی 1394 ساعت: 4:19

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت: 1:43

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت: 1:43

انسان

حرفیست زده می شود ، خوانده می شود ،

ترانه می شود ، به یاد می ماند ...


ولی گاه ناله ایست که تنها خاک خوب می فهمدش !

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت: 1:43

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت: 1:43

غروب پاییزه

دلم غم انگیزه

چشم فلک نم نم

اشکاشو می ریزه



ای آسمون من هم

دلم پر درده

مثل تو غمگینه

از رندگی سرده

جوونیم خزون شده دلم بی هم زبون شده

عشق و امیدو زندگیم نصیب این و اون شده

بهار مونده پشت سرم

پیش پاهام زمستونه

من اون غروب پاییزم همیشه چشمام گریونه

همیشه چشمام گریون....ه

غروب پاییزه

دلم غم انگیزه

چشم فلک نم نم

اشکاشو می ریزه



جوونیم خزون شده دلم بی هم زبون شده

عشق و امیدو زندگیم نصیب این و اون شده

بهار مونده پشت سرم

پیش پاهام زمستونه

من اون غروب پاییزم همیشه چشمام گریونه

همیشه چشمام گریون....ه

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت: 1:43

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت: 1:43

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت: 1:43

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت: 1:43

الو ؟؟؟


منزل خداست؟


این منم مزاحمی که آشناست



هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است


ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست


شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است


به ما که می رسد ، حساب بنده هایتان جداست؟


الو ....


دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد


خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟


چرا صدایتان نمی رسد کمی بلند تر


صدای من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟


اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم


شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست

دل مرا بخوان به سوی خود تا که سبک شوم


پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست


الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم


دوباره زنگ می زنم ، دوباره ، تا خدا خداست ...

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت: 1:43

کسی دیگر نمیکوبد در این خانه متروک ویران را

کسی دیگر نمیپرسد چرا تنهای تنهایم

و من چون شمع میسوزم ودیگر هیچ چیز از من نمیماند

ومن گریان ونالانم

و من تنهای تنهایم

ومن چون تک درخت زرد پاییزم

که هر دم با نسیمی گر میشود جدا از او

و دیگر هیچ چیز از من نمیماند

و دیگر هیچ چیز از من نمیماند.....

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت: 1:43

چی بگم که خیلی تنهام دیگه چاره ای ندارم

جیگرم سوخته خدایا راه دیگه ای ندارم

چی بگم که خیلی تنهام دیگه غمخواری ندارم

دیگه وقت غصه ی دل سر رو پای کی بذارم؟؟؟

چی بگم که خیلی تنهام دیگه دلداری ندارم

قصه ی غصه سر اومد دیگه من یاری ندارم

چی بگم که خیلی تنهام سر و سامونی ندارم

مثه یه کبوتر جلد که دیگه بومی ندارم

چی بگم که خیلی تنهام غم و غصه بیشماره

قامت صبرم شکسته دیگه چاره ای نداره

چی بگم که خیلی تنهام حتی با خودم غریبم

این دیگه خیال خام که بگم با تو رفیقم

چی بگم که خیلی تنهام حتی سایه ای ندارم

این دیگه آخره مرگه دیگه چاره ای ندارم

چی بگم که خیلی تنهام رنگ چشمات و ندارم

آرزوم فقط همینه رو لبات خنده بکارم

چی بگم که خیلی تنهام قد آسمون آبی

اما شب غمی ندارم آخه تو واسم یه ماهی

چی بگم که خیلی تنهام بغض آسمون تو سینم

واسه ی چشمای نازت گل نسترن میچینم

چی بگم که خیلی تنهام تنهایی امون بریده

هیچکسی فرشته ی من رو تو آسمون ندیده

چی بگم که خیلی تنهام داره صبح میشه ستاره

منتظر به رات میمونم تا با شب بیای دوباره

چی بگم که خیلی تنهام روی این زمین خاکی

من به آب چشمه گفتم عزیزم چقدر تو پاکی

چی بگم که خیلی تنهام خدا تنهاییم و دیده

واسه تنهایی عاشق خدا اشک و آفریده

چی بگم که خیلی تنهام گله و شکایتی نیست

قصه گو ساکت نشسته میگه که حکایتی نیست

چی بگم که خیلی تنهام دوست دارم باشی کنارم

دوست دارم نگات کنم من ولی اصراری ندارم

چی بگم که خیلی تنهام ولی تنهایی که بد نیست

قناری از تو میخونه کار دیگه ای بلد نیست

چی بگم که خیلی تنهام حرف گفتنی زیاده

همسفر پس تو کجایی؟پس کجاست پای پیاده؟؟؟

چی بگم که خیلی تنهام دیگه قامتم خمیده

کم کمک دارم میمیرم این واست خیلی عجیبه

چی بگم که خیلی تنهام دل شیدایی نمونده

آرزو خیلی زیاده ولی رویایی نمونده

چی بگم که خیلی تنهام خدا گوش میده به حرفام

خاطرت خیلی عزیزه مرهم تموم دردام

چی بگم که خیلی تنهام عزیزم پس تو کجایی؟؟؟

شبا خوابتو میبینم این خودش شده بلایی

چی بگم که خیلی تنهام باغچه بی تو غم گرفته

گل یاس غنچه نمیده گمونم ماتم گرفته

چی بگم که خیلی تنهام قامتم ز غم خمیده

خم قامت و ولش کن موهای سرم سپیده

چی بگم که خیلی تنهام تو بگو چاره دردم

تو بگو چیکار کنم من نبینن چهره ی زردم؟؟؟

چی بگم که خیلی تنهام چی بگم تنهایی سخته

یادم حرف قشنگت تو میگی تخسیر بخته

چی بگم که خیلی تنهام لحظه هام بی تو میمیرن

واسه نبودن تو انتقام از من میگیرن

چی بگم که خیلی تنهام گل شببو بو نمیده

شاپرک تشنه ی شهده ولی غنچه رو نمیده

چی بگم که خیلی تنهام تنهای تنهای تنهام

ای خدا خودت کمک کن این بودش تموم حرفام

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت: 1:43

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت: 1:43

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت: 1:43

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت: 1:43

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت: 1:43

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت: 1:43

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت: 1:43

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت: 1:43

سلام
این پستو تقدیم به کسی میکنم که دوستش دارم ولی از من خیلی تنهاتره


مینویسم با دلی پر غم
دلم گرفته هم از زمین هم از زمون هم از خودم ،
یه خبرایی داره میشه و این امید آخرمه چون کوه هم آخر ریزش میکنه
روزگار بازیش خیلی زیاده و غم و درد هر کسی فرق داره ولی دل باید خیلی بزرگ باشه
خسته که شی میفهمی چی میگم من از خستگی هام خسته شدم
تنهایی هم هم دمم شده ولی یه اتفاق منو به کل عوض کرد خیلی فرق کردم
تا میتونین دل نبندیم خیلی بهتره چون اگه آسون بود فرهاد کوه نمیکند دل میکند
راستی میخونین این حرفامو بغض نکنین ؛

دگر فرياد ها در سينه ي تنگم نمي گنجد

دگر آهم نمي گيرد

دگر اين سازها شادم نمي سازد

دگر از فرط مي نوشي

مي هم مستي نمي بخشد

دگر در جام چشمم باده شادي نمي رقصد

نه دست گرم نجوائي به گوشم پنجه مي سايد

نه سنگ سينه ي غم چنگ صدها ناله مي کوبد0

سر نوشت واس ما بد نوشته شده ملالی نیس
ولی
اوس کریم از دستمون دلخور نشو بازم به تمام دادهای و نداده هات شکر ولی دله دیگه میگیره خیلی ها زود فراموشت میکنن ولی تو خدایی دیگه صبوری (عجب صبری خدا دارد) ،خیلی چاکریم .

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت: 1:43

از همان روزي که دست حضرت قابيل گشت آلوده به خون حضرت هابيل
از همان روزي که فرزندان آدم زهر تلخ دشمني در خونشان جوشيد
آدميت مرده بود گر چه آدم زنده بود
از همان روزي که يوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزي که با شلاق خون ديوار چين را ساختند
آدميت مرده بود
بعد دنيا هي پر از آدم شدو اين آسياب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
اي دريغ
آدميت برنگشت
قرن ما روزگار مرگ انسانيت است
سينه ي دنيا زخوبي ها تهي است
صحبت از آزادي پاکي و مروت ابلهي است
روزگار مرگ انسانيت است
من از پژمردن يک شاخه گل از نگاه ساکت يک کودک بيمار
از فغان يک قناري در قفس
از غم يک مرد در زنجير حتي قاتلي برادر
اشک از چشمان و بغضم در گلوست
وندرين ايام زهرم در پياله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن يک برگ نيست
واي جنگل را بيابان مي کنند
دست خون آلود را به پيش چشم خلق پنهان مي کنند
هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا
انچه اين نامردان با جان انسان مي کنند
صحبت از پژمردن يک برگ نيست
فرض کن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست
فرض کن يک شاخه گل هم در جهان هرگز نيست
فرض کن جنگل بيابان بود از نخست
در کويري سوت و کور
در ميان مردمي با اين مصيبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانيت است ...

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت: 1:43

دهه سوم عمرمه این دهه بره منم دیگه دوست دارم برم از این قصه تلخ داره معلوم میشه تکلیفم با زندگیم
بچه بودیم تا رفتیم بزرگ شیم یه مشکل پیش اومد
بزر گتر شدم رسیدم کم کم حسرتام شروع شد
همه بچه ها با من فرقی داشتن من مشکلم داشت نمایون میشد
رسیدیم به دهه دوم زمین گیر شدم دیگه بد جور ضربه فنی شدم از دست روزگار
اول بچه بودم چیزی حالیم نبود ولی هر چی جلوتر رفتم خیلی چیزا رو فهمیدم
دیگه تنهایی لعنتی بهم چشمک زد هی تنها تر میشدم
دیگه مرد شدم ولی باید چشم به در و دیوار بدوزم و منت هر کسی رو بکشم
سگ زجر کش شه واسش ناراحت میشن کمپین راه میندازن
یه آدم زجر کش میشه چی ؟ ، ارزشش معلوم میشه
یه حرفایی شنیدم دوست دارم مرگو در آغوش بکشم
دلم پره خیلی، خدا ناشکری نمیکنم ولی طاقت یه آدم حدی داره
همه میگن غم نخور دنیا دو روزه میدونم دو روزه
ولی این دو روزم مثل جهنم پیش رفته
خدایا بهشت و جهنمت ارزونی بنده های دیگت من تو رو صدا میزنم همین.

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت: 1:43

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت: 1:43

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت: 1:43

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت: 1:43

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت: 1:43

ﺑﻌﻀﯽ ﺩﺭﺩﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ
ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ
ﻧﺒﺎﯾﺪ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺯﺧﻤﺶ ﺳﺮ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﺪ !
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﺕ، ﺩﻟﺖ ﻭ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺖ...
ﺑﻀﯽ ﺩﺭﺩﻫﺎ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯽ؛
ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﺵ ﺭﺍ
ﻋﻤـﻖ ﺍﺵ ﺭﺍ
ﺣﺠـــﻤــﺶ ﺭﺍ ...
ﻓﻘﻂ ﺧﻮﺩﺕ؛
ﻓﻘﻂ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﭼﻄﻮﺭ ﺑﺎ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺩﺭﺩﺵ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﯿﺎﯾﯽ...
ﺑﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﺩﺭﺩﻫﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﻋﺸﻖ ﻭﺭﺯﯾﺪ
ﭼﻮﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻨﺪ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ !...

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت: 1:43

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت: 1:43

صفحه بندی